اسكندر بيگ تركمان

276

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر قضاياى خراسان و جلوس حضرت اعلى بر تخت سلطنت آن ولايت بتقدير فرمانده كشور كون و مكان كه در سنهء ئيلان ئيل تسع و ثمانين و تسعمائة وقوع يافت در قضاياى سال گذشته مرقوم كلك بيان گرديد كه چون مرتضى قليخان پرناك حاكم مشهد مقدس عصيان و طغيان على قلى خان شاملو بيگلر بيگى هرات و مرشد قليخان يكان استاجلو و اتباع و آمدن ايشان بر سر مشهد مقدس و نيشابور متعاقب و متواتر بدرگاه معلى عرض نمود امير خان و امراء تركمان به جهت تعصب اويماقيت در آن باب بگفتگو درآمده امداد و معاونت مرتضى قليخان پيشنهاد همت ساخته بودند اركان دولت قاهره انتظام مهمات خراسان را در عهده اهتمام محمد خان تركمان نموده او را باتفاق اسمعيل قليخان شاملو كه طالب خون پدر بود و قورخمس خان و بعضى از امراء و لشكريان بخراسان فرستادند كه از روى عقل و دانش آتش آن فتنه را منطفى گردانيده امراء خراسان را از مخالفت نواب سكندر شأن و شاهزادهء عالميان سلطان حمزه ميرزا منع نموده كلفتى كه ميانهء ايشان و مرتضى قليخان روى داده اگر قابل اصلاح باشد باصلاح آورند و الا بنوعى كه مقتضاى وقت و مصلحت دولت باشد عمل نموده نوعى نمايند كه شيوهء دو هوائى كه در ميانهء قزلباش پديد آمده مفقود گشته همگى سر از يك گريبان برآورند و ايشان بر حسب فرمان روى به راه آورده روزى چند در عراق ترتيب قشون و لشكر خود داده عنان عزيمت بصوب خراسان معطوف داشتند و چون آوازهء آمدن ايشان در خراسان شيوع يافت عليقلى خان و مرشد قليخان نيز عزيمت مشهد مقدس در خاطر تصميم داده اتباع خود را اخبار نموده در موكب همايون شاهزادهء كامكار نامدار اعنى حضرت اعلى شاهى ظل اللهى از دار السلطنهء هرات بيرون آمدند و امرائى كه با آن طبقه همعهد بودند همگى با لشكرهاى آراسته باردوى عالى جمع آمده در كمال شوكت و اقتدار تا حدود مشهد مقدس آمدند و مرتضى قليخان خواست كه بآوازهء داد و دهش قشون و لشكر موفور فراهم آورده با آن گروه انبوه مقاومت نمايد زياده از حاصل و مداخل مشهد مقدس اخراجات ملوكانه بر خود لازم آورده انعامات غير مقدور ميداد و بطوايف اويماق و سپاهيان صلاى زر دادن داده از متمولين مشهد مقدس و تجار و سوداگران كه در طول ايام جمع آمده در آن بلدهء متبركه مسكن گرفته بودند توقعات عنيف كرد و چون شيوهء مصادره و مؤاخذهء او از حد اعتدال تجاوز نموده هيچ در يمين و يسار نگذاشت دست جسارت بخزانهء معمورهء سركار آستانهء مقدسه و حلى و زيور آن روضهء متبركه دراز كرده جميع قناديل و شمعدانهاى طلا و نقره را مساعده گويان تصرف نموده صرف علوفه و مرسومات لشكريان كرد و از اين جهت بود كه مطالب او بحصول نمىپيوست و آنچه با خود ميانديشيد بر عكس مطلوب نتيجه ميداد و تأئيد نمييافت . القصه [ 202 ] محمد خان و اسمعيل قليخان با امراء و لشكريان كه برفاقت ايشان مأمور بودند بمشهد مقدس رسيده و بعد از وصول بدان بلده متبركه ميانهء محمد خان و على قليخان مراسلات موعظت آميز واقع شد .